معنی پیش

معنی پیش

6 بازدید
(اِ) ضمه و تلفظ آن «اُ» باشد. ضمّ (حرکت). رفع (اِعراب). یکی از سه حرکت حروف، دو حرکت دیگر زبر یا فتح و زیر یا کسر است. نیز رجوع به تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج ۳ ص ۵۵ فصل تاریخ حرکات حروف شود. - پیش دادن؛ مضموم خواندن. رجوع به پیش دادن شود.
(اِ) برگ درخت خرما. (جهانگیری). برگ خرما (لغت بلوچ در چاه بهار و نیک شهر). شاخ درخت خرما. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). بگفتهٔ رشیدی لیف خرما، اما در اکثر نسخ پیشن و پیشند است. (انجمن آرا). عباب. || پیس. (برهان). خرمای ابوجهل. (برهان).
(اِ) نام هر یک از چهار دندان که دو بر بالا و دو به زیر است در پیش دهان و آنرا به تازی ثنیه و جمع آنرا ثنایا گویند.
(پسوند) مزید مؤخر امکنه: آسیاب پیش. بیه پیش و بیه پس (از کلمهٔ «بیا» فعل امر آمدن و «پیش»)، نام دو قسمت گیلان. رجوع به بیه پیش و بیه پس شود.
(ص) عاقل و خردمند. (برهان).
(اِ) قُبُل. مقابل پس، دُبُر. مقابل پشت. || بخش قدامی. مقابل قسمت خلفی از چیزی : بدرد همی پیش پیراهنش درخشان شود آتش اندر تنش.فردوسی. عقوة، ساحة؛ پیش در. کاثبة؛ پیش شانه جای اسب. هجنع؛ موی پیش سر رفته. وصید؛ پیش آستانهٔ در. حوزمة؛ پیش بینی. کنثرة الحمار؛ پیش بینی خر. قادمة؛ پیش پالان. خطم؛ پیش بینی و دهن ستور. جؤشوش؛ پیش سینه. (منتهی الارب).
(اِ) ساحل. کنار: بیامد تهمتن به توران زمین خرامید تا پیش دریای چین.فردوسی. ز خرگاه تا پیش دریای چین ترا بخشم و گنج ایران زمین.فردوسی. ز کشمیر تا پیش دریای چین برو شهریاران کنند آفرین.فردوسی. به گستهم نوذر سپرد آن زمین ز قچقار تا پیش دریای چین.فردوسی. ز هیتال تا پیش رود ترک به بهرام بخشید و بنوشت چک.فردوسی. یکی باغ خرم بد از پیش جوی در او دختر شاه فرهنگ جوی.فردوسی. ازین مرز آباد ما بگذریم سپه را همی پیش دریا بریم.فردوسی. دگر گفت کای نامور رای هند ز دریای قنوج تا پیش سند.فردوسی. ز کشمیر تا پیش دریای شهد درفش و سپاهست و پیلان و مهد.فردوسی. همی تاخت تا پیش دریا رسید به تاریکی آن اژدها را بدید.فردوسی. || کنار. پایِ. بُنِ. پیشِ کوه؛ پای کوه: نیاسود تیره شب و پاک روز همی راند تا پیش کوه اسپروز.فردوسی. - پیش دشت؛ کنار: چو یک پاس از تیره شب درگذشت خروش چلب آمد از پیش دشت.فردوسی. || یکی از نهایتهای طول را پیش نام است و دیگری پس. (التفهیم بیرونی). || زیر. پایین. فرود: بماندند سر پیش [ بزرگان ] بر پای بر چو دیوانه گشتند بر جای بر.فردوسی. خجل گشتشان دل ز کردار خویش فکندند یکسر سر از شرم پیش.فردوسی. چون خواجه از من بشنود سر اندر پیش افکند و زمانی اندیشید. (تاریخ بیهقی). سران سپه سر کشیدند پیش که ریزیم در پای تو خون خویش.نظامی. کمربندد قلم کردار سر در پیش و لب برهم به هرحرفی که پیش آید به تارک چون قلم گردد. سعدی. بنفشه وار نشستن چه سود سر در پیش دریغ بیهده خوردن بدان دو نرگس مست. سعدی. دل منه بر جهان که دور بقا می رود همچو سیل سر در پیش.سعدی. مباش غره و غافل چو میش سر در پیش که در طبیعت این گرگ گله بانی نیست. سعدی. رجوع به پیش افکندن (سر) و پیش کشیدن (سر) شود. || بر. بالا. از حد طبیعی تجاوز کرده و به مجاور درآمده : پستانکتان شیر بچه دار گرفته آورده شکم پیش و ز گونه شده رخسار. منوچهری. چو آبستنان اشکم آورده پیش چو خرما بنان پهن فرق سری.منوچهری. و رجوع به پیش آوردن شود.

کلمات هم‌قافیه با «پیش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید