معنی پیسه کردن
6 بازدید
[ سَ / سِ کَ دَ ] (مص مرکب) ابلق کردن. دورنگ ساختن. بدو رنگ کردن. پیس کردن : رایت دولت چنان فراخت که ابری پیسه ندانست کرد سایهٔ آنرا.ابوالفرج رومی. عدل تو سایه ای ست که خورشید را ز عجز امکان پیسه کردن آن نیست در شمار.انوری.
کلمات همقافیه با «پیسه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر