معنی پیزون
7 بازدید
[ زُنْ ] (اِخ) کنئوس کالپورنیوس. سیاستمدار مشهور رومی. وی علیه نرون اتحادیه ای تشکیل داد اما چون توطئهٔ وی کشف شد در حمام شریان خویش بگشاد و درگذشت (۶۵ م.). رجوع به پیسون و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ زُنْ ] (اِخ) کئوس کالپورنیوس. کنسول روم بسال ۶۷ ق.م. رجوع به پیسون در قاموس الاعلام ترکی شود.[ زُنْ ] (اِخ) پیسون. از خانوادهٔ پیزون مورخ روم بود. و در کنسول تاریخ ۵۸ ق.م. و والی مقدونیه در سنهٔ ۵۷. وی در سال ۴۸ ق.م. بر اثر نفی سیسرون مشهور باکلودیوس اتحاد کرد و بیاری داماد خود قیصر از مجازات محکومیتی رهایی یافت. نطقی که سیسرون علیه او کرده باقیست. رجوع به کلمهٔ پیسون در قاموس الاعلام ترکی شود.[ زُنْ ] (اِخ) پسر پیزونی است که در ۵۸ ق.م. کنسول بود. وی در ۱۵ ق.م. کنسول بود و در عصر اوگوستوس امین شهر روم شد. رجوع به کلمهٔ پیسون در قاموس الاعلام ترکی شود.[ زُنْ ] (اِخ) از خانوادهٔ پیزون در زمان اوگوستوس کنسول و در عهد تیبر والی سوریه گردید. مردی بیدادگر بود و سرانجام بقصد فرار از مجازات اتهامی که بر او وارد شده بود خودکشی کرد. رجوع به کلمهٔ پیسون در قاموس الاعلام ترکی شود.[ زُ ] (اِخ) مردی صاحب اقتدار و با حسن اخلاق بود. گالبه وی را بمعاونی برگزید و سپس به امپراطوری رسید ولی فقط پنج روز از این مقام برخوردار شد، پرتوریانها بتحریک اوتو ویرا با گالبه از میان برداشتند. رجوع به کلمهٔ پیسون در قاموس الاعلام ترکی شود.[ زُ ] (اِخ) از مورخان رومی. وی در علم حقوق دست داشت و بفصاحت و بلاغت اشتهار پیدا کرده بود. بعض از قوانین و نظامات مفیده را وضع کرده و در سنهٔ ۱۳۳ م. کنسول بوده است. رجوع به کلمهٔ پیسون در قاموس الاعلام ترکی شود.[ زُنْ ] (اِخ) کوییوم. از علمای مشهور طبیعی هلند در قرن ۱۷ م. وی مدتی در لیدن و آمستردام بپزشکی اشتغال ورزید سپس در معیت پرنس باسو به برزیل رفت، بعد از گذشته شدن پرنس بخدمت مارگراف فردریک کوییوم داخل شد و هر دو در برزیل مشغول اکتشافات علمیه در زمینهٔ تاریخ طبیعی شدند و نتیجهٔ عمل را در کتابی بزرگ نشر کردند. کاشف علاج اپیکه کو آنه نیز این دو شخص بودند. رجوع به کلمهٔ پیسون در قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «پیزون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر