معنی پیر کهن
5 بازدید
[ رِ کُ هَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) پیر کلان. پیر کلانسال. سالخورده. قنسر. قعوس. پیر کهنسال. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پیر کهن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هن» برای سرودن شعر