معنی پیر شدن

معنی پیر شدن

11 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب)دیرینه سال گشتن. کلانسال گشتن. شیر شدن موی. (مجموعهٔ مترادفات). کافور در محاسن کشیدن. مژگان سفید کردن. (مجموعهٔ مترادفات). مشک را کافور کردن. (مجموعهٔ مترادفات). کهن سال شدن. بسالخوردگی رسیدن. تقنر. (منتهی الارب). تطبیخ. (منتهی الارب). عجوز. (دهار). شیخ. (تاج المصادر). شیخوخة. (تاج المصادر). شمط. بلاء. بلی. شیب. شیبة. مشیب. تشییخ. جلالة. تنییب. تبدین. (از منتهی الارب): تا پیر نشد مرد نداند خطر عمر تا مانده نشد مرغ نداند خطر بال.کسائی. چون پیر شدی ز کودکی دست بدار.سعدی. مرغ پرنده اگر در قفسی پیر شود همچنان طبع فرامش نکند پروازش.سعدی. یارب دعای پیر و جوانت رفیق باد تا آن زمان که پیر شوی دولتت جوان. سعدی. آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد خواب در وقت سحرگاه گران میگردد. صائب. کفت الناقة کفوفاً؛ پیرشدن ناقه پس سوده و کوتاه گردیدن تمام دندانش از پیری. (منتهی الارب). رد قفاً او رد علی قفاً؛ پیر شد. (منتهی الارب). فورض؛ پیر شدن گاو. چهاردندان شدن او. (مجمل اللغة). غسو؛ نیک پیر شدن. (منتهی الارب). - پیر شدن دست و جز آن؛ ترنجیده گشتن پوست تن بمجاورت آب حمام و آب آهک و امثال آن. چین و شکن پدید آمدن در بعضی دستها و پایها بواسطهٔ آب حمام و غیره.

کلمات هم‌قافیه با «پیر شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید