معنی پیر دیر
6 بازدید
[ رِ دَ / دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) رهبان : مغان را خبر کرد و پیران دیر ندیدم در آن انجمن روی خیر.سعدی. || قائد. پیشوا. امام. || سخت آزموده در امری سخت با آگاهی در کاری: فلان پیر دیر است؛ از رموز کارها بس آگاهست.
کلمات همقافیه با «پیر دیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر