معنی پیریعقوب باغستانی
6 بازدید
[ یَ عْ بِ غِ ] (اِخ) از شیادان تبریز بعهد غازان خان. وی گروهی از تبریزیان را گرد خود جمع کرد و مردم را بسلطنت آلافرنگ پسر ارشد گیخاتو بشارت داد و یکی از مریدان خویش را به اردو فرستاد تا ملازمان رکاب غازان را نیز بسلطنت دعوت نماید. خواجه سعدالدین ساوجی صاحبدیوان این پیش آمد را بعرض خان رسانید و غازان بشتاب جانی اختاجی را روانهٔ تبریز کرد و او پیریعقوب و آلافرنگ و جمعی دیگر از وجهای همدست این دو را دستگیر ساخت و به اردوی سلطان که در کنار قزل اوزن بود آورد و ایلخان خود بمحاکمهٔ آن گروه پرداخت و معلوم شد که پیریعقوب و مریدان او ببعض از عقاید مزدکی اعتقاد دارند و بهمین جهت جز آلافرنگ همگی را کشت. (تاریخ مغول ص ۲۷۹ و ۲۸۰) و نیز رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۱۵۷ شود.
کلمات همقافیه با «پیریعقوب باغستانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر