معنی پیرگرگ

معنی پیرگرگ

5 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) گرگ بزادبرآمده. گرگ سالخورده. گرگ کهنسال. || اصطلاحی ستایش آمیز، کنایه از مردی آزموده و باتجربه و گربز و دلیر: بیامد پس آن بی درفش سترگ پلیدی سگی جادویی پیرگرگ. دقیقی (از شاهنامهٔ فردوسی). شنیدستی آن داستان بزرگ که ارجاسب زد آن گو پیرگرگ.فردوسی. بپیش سپاه اندرآمد طورگ که خاقان ورا خواندی پیرگرگ.فردوسی. چو رستم که بد پهلوان بزرگ چو گودرز بینادل آن پیرگرگ.فردوسی. || دشنام گونه ای پیران آزموده و گربز را: چنین گفت پس با دبیر بزرگ که بگشای لب را تو ای پیرگرگ.فردوسی. چنین گفت پس با دبیر بزرگ که ای مرد بدساز چون پیرگرگ.فردوسی. نخست اندرآمد ز سلم بزرگ ز اسکندر کینه ور پیرگرگ.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «پیرگرگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید