معنی پیروی
5 بازدید
[ پَ / پِ رَ / رُ وی ] (حامص) متابعت. اقتداء. اسوه. تأسی. تبعیت. پس روی. اقتفاء. اتباع. ظلف : آنچه شرط شده بر من [ مسعود ] در این بیعت از وفا و دوستی و نصیحت و پیروی و فرمانبرداری و همراهی و جد و جهد عهد خداست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۷). پس بجای آورد امیرالمؤمنین همهٔ آنچه از این قبیل بود و پیروی کرد آنها را. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۸). مستقیم بردن خود را بر ستوده تر روشها در طاعت او و نیکوتر طورها در پیروی او. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۴). پیروی کنم و سرنزنم و اخلاص ورزم و شک نیاورم. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۷). ز شرع خود نبوت را نوی داد خرد را در پناهش پیروی داد.نظامی. سخن زین نمط هرچه دارد نوی بدین شیوهٔ نو کند پیروی.نظامی. حذر از پیروی نفس که در راه خدا مردم افکن تر ازین غول بیابانی نیست. سعدی. هشدار تا نیفکندت پیروی نفس در ورطه ای که سود ندارد شناوری.سعدی. سالها پیروی مذهب رندان کردم تا بفتوای خرد حرص بزندان کردم.حافظ.[ ] (اِخ) یکی از شعرای ایران و از اهالی ساوه بوده و بساوجی معروف شده. این بیت از اوست: بنومیدی گذشت این عید بی رخسار زیبایش نبوسیدیم دستش را نیفتادیم در پایش. (از قاموس الاعلام ترکی).[ ] (اِخ) یکی از شعرای ایران و این بیت از اوست: ز سوز آتش سودای عشق او پس از مردن ز خاکم گر گیاهی سر برآرد دود ازو خیزد. (از قاموس الاعلام ترکی).[ ] (اِخ) (مصطفی چلبی) از شعرای عثمانیست، اهل تکفورطاغ و از قالیونچی ها. بسال ۱۱۵۰ هـ . ق. درگذشته است. (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «پیروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر