معنی پیرعلی
4 بازدید
[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان دول بخش حومهٔ شهرستان ارومیه. واقع در ۳۵هزارگزی جنوب خاوری ارومیه و پانصدگزی باختر شوسهٔ ارومیه به مهاباد. جلگه، معتدل، مالاریائی. دارای ۶۲ تن سکنه. آب آن از قنات و چشمه. محصول آنجا غلات و توتون. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی جوراب بافی و راه آن ارابه رو است. تابستان از شوسهٔ مهاباد میتوان اتومبیل برد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ عَ ] (اِخ) دهی از دهستان مایوان بخش حومهٔ شهرستان قوچان. واقع در ۴۲هزارگزی باختر قوچان و ۲۰هزارگزی جنوب باختری شوسهٔ قدیمی قوچان به شیروان. کوهستانی و معتدل. دارای ۲۰۵ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و تریاک و میوه جات شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ عَ ] (اِخ) آق قوینلو. برادر بهاءالدین قراعثمان مؤسس سلسلهٔ آق قوینلو. (از سعدی تا جامی ص ۴۴۴).[ عَ ] (اِخ) ابن خواجه محمد بایزید (خواجه...)، از معاصران میرزا بایسنقر. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۹۶).[ عَ ] (اِخ) (خواجه...) از ترکمانان معاصر میرزا عمر شیخ بن امیر تیمور. وی در تبریز بقتل رسیده است. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۶۲).
کلمات همقافیه با «پیرعلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر