معنی پیردرویش
5 بازدید
[ دَرْ ] (اِخ) امیر... هزاراسپی. وی و برادرش امیرعلی که بصفت شجاعت و سخاوت موصوف و معروف بودند از جانب میرزا ابوالقاسم بایر حکومت قندز و بقلان یافتند. امیر پیردرویش را با میرزا علاءالدوله حربی سخت اتفاق افتاده است که بهزیمت میرزا علاءالدوله منتهی شده. این مرد و برادرش در نبرد با میرزا سلطان ابوسعید دراند خود کشته شده اند. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۴۳ و ۴۷ و ۴۸ و ۵۲).[ دَرْ ] (اِخ) نام یکی از یاران سلطان محمودخان بن سلطان ابوسعید. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۲۶۱).
کلمات همقافیه با «پیردرویش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر