معنی پیربداق

معنی پیربداق

6 بازدید
[ بُ ] (اِخ) پیربداغ. پسر میرزا جهانشاه بن یوسف ترکمان از سلسلهٔ قراقوینلو. وی از جانب پدر مدتی حکومت فارس داشته و در آن اوان احمدبن حسین بن علی الکاتب تاریخ جدید شهر یزد را بنام وی ساخته و پرداخته است. دولتشاه در شرح زندگی وی در تذکره گوید: او بر پدر [ جهانشاه ] عاصی شد و از شیراز بدارالسلام بغداد نهضت فرمود و جهانشاه بر قصد فرزند عزیمت بغداد نمود و یک سال و نیم بغداد را محاصره کرد و در حین محاصره این ابیات را بفرزند نوشت: ای خلف از راه مخالف بتاب تیغ بیفکن که منم آفتاب شاه منم ملک خلافت مراست تو خلفی از تو خلافت خطاست غصب مکن منصب پیشین ما غصب روا نیست در آئین ما ای پسر ار چه بشهی درخوری با پدر خویش مکن سروری تیغ مکش تا نشوی شرمسار شرم منت نیست ز خود شرم دار تیغ که سهراب برستم کشید هیچ شنیدی که ز گیتی چه دید با چو منی تیغ فشانی مکن دولت من بین و جوانی مکن گر سپهم پا برکاب آورد ریگ بیابان بحساب آورد کوه بجنبد چو بجنبم ز جای چرخ بخیزد چو بخیزم ز پای گرچه جوانیت ز فرزانگی است این ز جوانی نه که دیوانگی است کودکی ار چند هنرپرورست خرد بود گر همه پیغمبرست کی رسد این مرتبهٔ فن بتو از پدر من بمن از من بتو [جواب پیر بداغ مر پدر را]: ای دل و دولت بلقای تو شاد باد ترا شوکت و بخت و مراد نیستم آن طفل که دیدی نخست بالغم و ملک ببالغ درست شرط ادب نیست مرا طفل خواند بخت چو بر جای بزرگم نشاند هر دو جوانیم من و بخت من با دو جوان پنجه بهم بر مزن با منت از بهر تمنای ملک خام بود پختن سودای ملک تیغ مکش بر رخ فرزند خویش رخنه مکن گوهر دلبند خویش پختهٔ ملکی دم خامی مزن من ز تو زادم نه تو زادی ز من شاخ کهن علت بستان بود نخل جوان زیب گلستان بود کشور من نیست کم از کشورت لشکر من نیست کم از لشکرت خطهٔ بغداد بمن شد تمام کی دهم از دست بسودای خام چون تو طلب میکنی از من سریر من ندهم گر تو توانی بگیر. پیر بداغ جوانی پردل و کریم بود. جهانشاه جهان دیده و مدبر و مکار و فهیم: گوزن جوان گرچه باشد دلیر نیارد زدن پنجه با شیر پیر. بعد مشرب میان پدر و پسر واقع بود و بهیچ صورت اتفاق دست نداد و جهانشاه از روی ستیزه در فرط گرمای نواحی بغداد مدتی مدید زیردستان و رعایا و لشکریان را معذب میداشت. کار بجائی انجامید که فرزندان طفل لشکریان از گرما در گهواره ضایع میشدند و مردم سردابها زیر زمین کنده در آنجا میخزیدند و در درون شهر بغداد نیز از امتداد محاصره قحط خاست و مأکولات و ذخایر اهل شهر و قلعه تمام شد و پیر بداق عاجز و بصلح راضی شد و در اثنای صلح محمدی که ولد جهانشاه بود از خلاصی پیربداق و تسلط او دیگرباره اندیشه مند شد و پدر را بر آن آورد که بقتل پیر بداق بخاموشی رضا داد و نماز پیشین روز سه شنبه چهارم ذی القعده سنة احدی و سبعین و ثمانمائة (۸۷۱ هـ . ق.) آن مدبر با جمعی از امرای جهانشاهی بقصد کشتن برادر بشهر بغداد درآمدند و بوقتی که پیربداق نیم روز غافل نشسته بود بسرای او درآمدند و آن معدن احسان و سماحت را بدرجهٔ شهادت رسانیدند: خاک بر سر جهان فانی را که ز بهر دو روز بی بنیاد قصد خون پسر کند والد وز فنای پدر پسر دلشاد وان برادر که قاصد جانست ملک الموت دانش نه همزاد از قرابت غریب نیست بدی بود خویش حسین پور زیاد. آباء علوی و امهات سفلی که مؤثران موالیدند با وجود شفقت پدری و مهر مادری بنگر که موالید را در اول در مهد عزت به نیات حسن میپرورانند و آخر بذبول حرمان پایمال حوادث میگردانند، فریاد از این پدران فرزندکش و داد از این برادران بردارسوز که نه در قلب غلیظ این آبا آزرمی است و نه در دل بیرحم این برادران شرمی، اخوان الصفا رخت بدروازهٔ فنا بیرون برده اند و این شهر بند کبود را بحقهٔ برادران حسود سپرده. صاحب گلشن راز راست: عجب درمانده ای نیکو بیندیش میان این همه بیگانه سان خویش نهادی ناقصی را نام خواهر حسودی را لقب کردی برادر برادر خیز ازینها خیر مطلب چراغ صومعه از دیر مطلب خودی را یک طرف کن زود برخیز تو خویش خویش باش از خویش بگریز. چون پیربداق رکنی بود از ارکان سلطنت جهانشاه و قصد فرزند نمودن، بتخصیص همچنان فرزند رشید، در دنیا و دین سبب نقص دولت سلطان جهانشاه شد و بر او آن فعل مبارک نیامد و دولت ازو روگردان شد - انتهی.
[ بُ ] (اِخ) پسر امیر قرایوسف ترکمان. خواندمیر در حبیب السیر آرد: امیر قرایوسف بعد از شهادت میرزا میرانشاه گورکان و فرار میرزا ابابکر بجانب کرمان تمامت مملکت آذربایجان و اران را تحت تصرف درآورد و پسر خود پیربداق را ببهانهٔ اینکه سلطان جلایر که سلطنت آذربایجان ارثاً و اکتساباً به وی داشت او را فرزند خوانده بر سریر پادشاهی نشاند و در جمیع قلمرو خود خطبه و سکه بنامش موشح ساخت و فرمود که طغرای مناشیر و احکام را چنین نویسند که: «پیربداق بهادرخان یرلیغدن ابوالنصر یوسف بهادر سوز و میز.» و هرگاه پیربداق بمجلس درآمدی قرایوسف دست او را گرفته بر تخت نشاندی و خود در پایان بدو زانوی ادب برنشستی و چون این خبر بملوک و حکام اطراف رسید ایلچیان با تحف و بیلاکات بدرگاه امیر قرایوسف ارسال داشته مراسم تهنیت به اقامت رسانیدند و امیرقرایوسف قاصدی نزد سلطان احمد فرستاده پیغام داد که چون حضرت سلطانی پیربداق را بفرزندی قبول نموده بودند ما آن عزیز فرزند را بر تخت سلطنت نشاندیم و خود در مقام لشکرکشی و دفع شر معاندان کمر اجتهاد بر میان بستیم تا بر رأی عالی واضح باشد و سلطان احمد ایلچی قرایوسف را نوازش کرده جهت پیربداق چتر و دیگر اسباب پادشاهی ارسال داشت. سپس خواندمیر پس از ذکر بروز اختلاف میان سلطان احمد و امیر قرایوسف و گرفتار شدن سلطان احمد بدست امیرقراقوینلو گوید: ... وی را از پهلوی خویش بصف نعال فرستاد و از روی هزل یا جد او را فرمود تا بخط خویش در باب تفویض ایالت آذربایجان به پیربداق خان نشانی به آب زر نوشت و منشور دیگر قلمی کرد که حکومت بغداد تعلق بشاه محمد میدارد. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ صص ۵۷۶ -۵۷۸). صاحب قاموس الاعلام ترکی آرد: یکی از فرزندان قره یوسف مؤسس دولت قره قویونلو بوده و در حین تولدش پدرش با سلطان احمد ایلکانی در مصر زندان بود و سلطان نامبرده این مولود جدید را بناپسری پذیرفته بود، بعدها پدرش سلطان مشارالیه را بسال ۸۱۳ هـ . ق. بقتل رسانیده وی را بتخت آذربایجان نشاند ولی همان سال تختش بتختهٔ تابوت مبدل شد.
[ بُ ] (اِخ) دهی از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. واقع در ۴۳ هزارگزی شمال باختری الیگودرز کنار راه آهن دورود به اراک. جلگه، معتدل، دارای ۲۶۹ تن سکنه. آب آن از چاه و قنات، محصول آنجا غلات و تریاک. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی زنان جاجیم بافی و راه آن اتومبیل روست. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «پیربداق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید