معنی پیرایه کردن
5 بازدید
[ را یَ / یِ کَ دَ ] (مص مرکب) بزیور آراستن. بزیب و زیور کردن. تحلی. (دهار): تو خود بکمال و لطف آراسته ای پیرایه مکن عرق مزن عود مسوز.سعدی.
کلمات همقافیه با «پیرایه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر