معنی پیرای
4 بازدید
(اِخ) (ساره) نام نهری است در جمهوری بولیویا از جمهوری های امریکای جنوب و آن از دامنه های جنوب غربی جبال کوشان سرچشمه گیرد و بسوی شمال غربی روان گردد و پس از طی ۱۶۰۰ هزار گز بدو نهر گوآبای و شیموره پیوندد و نهر ماموره را بوجود آورد که خود بنهر مادیره از شعب نهر آمازون وارد گردد. (قاموس الاعلام ترکی).(فعل امر) امر از پیراستن. || (نف مرخم) زینت دهنده باشد که سرتراش و باغبان است چه کسی که شاخهای زیادتی درخت را ببرد او را بستان پیرا گویند. (برهان). پیراینده. || (اِمص) پرداختن و مستعد کردن. (برهان). - اورنگ پیرای : برستم رکابی روان کرده رخش هم اورنگ پیرای و هم تاج بخش.نظامی. - چمن پیرای : ز اصل برگذرد شاخ و سایه دار شود ز یکدگر چو جدا کردشان چمن پیرای. سپاهانی (از شرفنامه). - بستان پیرای : برده رضوان ببهشت از پی پیوسته گری در تو هر فضله که انداخته بستان پیرای. انوری. پوست پیرای. پوستین پیرای و جز آنها. رجوع به پیراستن شود.
کلمات همقافیه با «پیرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر