معنی پیراگندن
5 بازدید
[ گَ دَ ] (مص) متفرق ساختن. پریشان کردن. افشانیدن. (برهان). پراگندن. پراگنده ساختن : دلم ز گردش ایام ریش بود فلک نمک نگر که چگونه بر آن بپیراگند. خلاق المعانی.
کلمات همقافیه با «پیراگندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر