معنی پیرانه

معنی پیرانه

6 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب) منسوب به پیر. چون پیر: کعبه دیرینه عروسی است عجب نی که بر او زلف پیرانه و خال رخ برنا بینند.خاقانی. پیرانه گریست بر جوانیش خون ریخت بر آب زندگانیش.نظامی. جهان بر جوانان جنگ آزمای رها کن فروکش تو پیرانه پای.نظامی. برآورد سر سالخورد از نهفت جوابش نگر تا چه پیرانه گفت.سعدی. || در پیری. - پند پیرانه؛ رای پیرانه، خردمندانه. نصیحتی و رأیی بر تجربه استوار: یکی پند پیرانه بشنو ز من ایا نامور رستم پیلتن.فردوسی. نیا چون شنید از نبیره سخن یکی رای پیرانه افکند بن.فردوسی. زین دبیری مباش غافل هیچ پند پیرانه از پدر بپذیر.ناصرخسرو. پدر کز من روانش باد پرنور مرا پیرانه پندی داد مشهور.نظامی. شبانی با پدر گفت ای خردمند مرا تعلیم ده پیرانه یک پند.سعدی. یکی پند پیرانه بشنو ز سعدی که بختت جوان باد و جاهت ممجد.سعدی. جهاندیدهٔ پیر دیرینه زاد جوان را یکی پند پیرانه داد.سعدی. مرا پیرانه پندی داد و بگذشت.سعدی. - امثال: کاهلی را یک کار فرما صد پند پیرانه بشنو.
[ نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب) منسوب به پیر. چون پیر: کعبه دیرینه عروسی است عجب نی که بر او زلف پیرانه و خال رخ برنا بینند.خاقانی. پیرانه گریست بر جوانیش خون ریخت بر آب زندگانیش.نظامی. جهان بر جوانان جنگ آزمای رها کن فروکش تو پیرانه پای.نظامی. برآورد سر سالخورد از نهفت جوابش نگر تا چه پیرانه گفت.سعدی. || در پیری. - پند پیرانه؛ رای پیرانه، خردمندانه. نصیحتی و رأیی بر تجربه استوار: یکی پند پیرانه بشنو ز من ایا نامور رستم پیلتن.فردوسی. نیا چون شنید از نبیره سخن یکی رای پیرانه افکند بن.فردوسی. زین دبیری مباش غافل هیچ پند پیرانه از پدر بپذیر.ناصرخسرو. پدر کز من روانش باد پرنور مرا پیرانه پندی داد مشهور.نظامی. شبانی با پدر گفت ای خردمند مرا تعلیم ده پیرانه یک پند.سعدی. یکی پند پیرانه بشنو ز سعدی که بختت جوان باد و جاهت ممجد.سعدی. جهاندیدهٔ پیر دیرینه زاد جوان را یکی پند پیرانه داد.سعدی. مرا پیرانه پندی داد و بگذشت.سعدی. - امثال: کاهلی را یک کار فرما صد پند پیرانه بشنو.

کلمات هم‌قافیه با «پیرانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید