معنی پیجوئی
4 بازدید
[ پَ / پِ ] (حامص مرکب) عمل پی جو. جستن اثر پا. مجازاً، جستجو. تتبع. تجسس. تفحص. فحص. تفتیش. گردش. کاوش. تعقیب. بازکاویدن. فحصِ اثر. تجسس اثر. جستن از اثر پای.
کلمات همقافیه با «پیجوئی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر