معنی پیجو
5 بازدید
[ پَ / پِ ] (نف مرکب) جویندهٔ اثر پا. مجازاً، فاحص. کاونده. جستجوکننده. - پی جوی کسی (چیزی) شدن؛ در جستجوی آن بودن.
کلمات همقافیه با «پیجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر