معنی پیامبر
7 بازدید
[ پَ بَ ] (نف مرکب) پیغامبر. پیغمبر. پیمبر. وخشور. نبی. رسول. آنکه واسطهٔ ابلاغ سخنی باشد از کسی بدیگری خواه بزبان و خواه بنامه. رجوع به پیغامبر و پیغمبر و پیمبر شود. || قاصد. برید. پیک. پیک خبر رساننده. (شرفنامه). || پیام آور. رجوع به پیام آور شود.
کلمات همقافیه با «پیامبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر