معنی پیازی

معنی پیازی

6 بازدید
(ص نسبی) منسوب به پیاز. || آلوده به پیاز. || برنگ پوست پیاز سرخ. برنگ پوست سرخ بعضی پیازها. پیازکی. چیزیکه رنگ پیاز داشته باشد چون لعل پیازی و اشک پیازی. (آنندراج). - اشک پیازی؛ اشک خونین : تا چشم تو آراستهٔ سرمهٔ ناز است از دیدهٔ عشاق دهد اشک پیازی. علی خراسانی. - پوست پیازی؛ سخت بی دوام و نازک. رجوع به پوست شود. - لعل پیازی؛ پیازکی. نوعی گوهر. نوعی لعل قیمتی. (برهان): اشکم از شوق تو چون لعل پیازی وانگهی تو بطیبت مر مرا هر لحظه می کوبی چو سیر. رضی نیشابوری. دریای گندنارنگ از تیغ شاه گلگون لعل پیازی از خون یک یک پشیز والش. خاقانی. || (اِ) نوعی از گرز و آن چنانست که چند گوی فولادی را بچند زنجیر کوتاه مضبوط کرده بدسته ای از چوب محکم نصب کنند و آن را بترکی چوکن گویند. (برهان). پیازکی. || جگر و شش گوسفند که با پیاز بسیار سرخ کنند و بخورند. (فرهنگ نظام).
(اِخ) ده کوچکی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، واقع در ۱۹ هزارگزی باختر فریمان و ۸ هزارگزی باختر شوسهٔ عمومی مشهد بفریمان. دامنه، معتدل. دارای ۸ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «پیازی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید