معنی پکیده
5 بازدید
[ پُ دَ / دِ ] (ن مف) مرده. ترکیده.[ ] (ص) درهم فرورفته. انبوه سربهم آورده و شاخهای آن [ سرخه دار ] بسیار و بهم پکیده هستند. (نامهٔ کشاورزی شماره هفتم سال هشتم ص ۴۲۴). چون شاخهایش چنانکه در فوق گفتیم بهم پکیده مانع عبور میشود. (نامهٔ کشاورزی ص ۴۲۵).
کلمات همقافیه با «پکیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر