معنی پکمال
6 بازدید
[ پَ / پُ ] (اِ) افزار کفشگران باشد که بدان خط کشند و بعربی مخط گویند. (برهان قاطع). آهن چرم دوزی که بدان خط کشند و نقش کنند. خطکش کفاشان. مِخط. محطّ. (منتهی الارب). مِحَطّه. حَط... صیقل کردن چرم و نقش نمودن بر آن به پکمال. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پکمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر