معنی پژمریدن
6 بازدید
[ پَ مُ دَ ] (مص) پژمردن. پژمرده شدن : ندانم چه چشم بد آمد بر اوی چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی.فردوسی. بپرسید و گفتش چه دیدی بگوی چرا پژمریدت دو گلبرگ روی.فردوسی. بشکفی بی نوبهار و پژمری بی مهرگان بگرئی بی دیدگان و بازخندی بی دهن. منوچهری.
کلمات همقافیه با «پژمریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر