معنی پژمرده شدن
5 بازدید
[ پَ مُ دَ / دِ شُ دَ ] (مص مرکب) و پژمرده گشتن. پژمردن. پژمریدن. افسرده شدن. فسردن. پژولیدن. پخسیدن. ذبل. ذبول. پلاسیدن. خوشیدن. درهم کشیده شدن. ترنجیدن. الواء. ذَبّ. ذَوی. کبو. کُبو. ذَأو. ذَأی. قَبوب. کدء. کُدوء: چو پژمرده شد چهرهٔ آفتاب همی ساخت هر مهتری جای خواب. فردوسی. چو پژمرده شد روی رنگین تو نگردد کسی گرد بالین تو.فردوسی. رز لاغر و پژمرده شد و گونه تبه کرد غم را مگر اندر دل رز راه گذاریست. فرخی. تا گل رخسارها پژمرده شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۵).
کلمات همقافیه با «پژمرده شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر