معنی پژمراندن
5 بازدید
[ پَ مُ دَ ] (مص) پژمرانیدن. پژمرده کردن. اِذواء. اِذبال. اِلواء: همی پژمراند رخ ارغوان کند تیره دیدار روشن روان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پژمراندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر