معنی پژم
5 بازدید
[ پَ ] (اِ) بمعنی کوه باشد که بعربی جبل خوانند. (برهان قاطع). || پژ. (فرهنگ جهانگیری). رجوع به پژ شود.[ پُ ژُ ] (ص) مردم فرومایه که بتازی رذل گویند. (فرهنگ رشیدی). این کلمه در جای دیگر دیده نشد.[ پَ ] (اِ) صاحب فرهنگ شعوری از المشکلات نقل میکند: هو مایسقط من الثلج فی اللیل. ظاهراً مصحف نزم است. ژاله. شب نم. صقیع. و رجوع به نزم شود.(اِخ) ناحیتی است بزرگ از دیلمان به دیلم خاصه. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «پژم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژم» برای سرودن شعر