معنی پوی‌پوی

معنی پوی‌پوی

6 بازدید
(ق مرکب) مبالغه در آمدن و رفتن یعنی تند تند و دوان دوان. (آنندراج): بره گیو را دید پژمرده روی همی آمد آسیمه و پوی پوی.فردوسی. نبد راه بر کوه از هیچ روی بگشتم بسی گرد او پوی پوی.فردوسی. به پیشم همه جنگجوی آمدند چنین خیره و پوی پوی آمدند.فردوسی. کنون ای سرافراز با آبروی به ایران بباید شدن پوی پوی.فردوسی. بدو گفت شاه از کجایی بگوی کجا رفت خواهی چنین پوی پوی.فردوسی. وآن یار جفت جوی بگرد تو پوی پوی با جعد همچو قیر دمیده درو عبیر. ناصرخسرو. کجا عزم راه آورد راهجوی نراند چو آشفتگان پوی پوی.نظامی. بنزدیک من پوی پوی آمدی.حملهٔ حیدری. || امر به پوییدن. یعنی بدو و زود براه برو. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «پوی‌پوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید