معنی پوکه
6 بازدید
[ کَ / کِ ] (اِ) فشنگ که باروت و گلوله در آن ننهاده باشند. غلاف فشنگ بی سرب و باروت یا خالی شده از سرب و باروت پس از تیراندازی. فشنک که مادهٔ سوزنده و گلوله ندارد. || پوک. - زغال پوکه؛ زغال که یکبار آن را افروخته و کشته باشند. پوکه زغال. زغال که یکبار آتش شده بود و بار دیگر آتش و سپس زغال شود. - || زغالی از چوبهای سست. - مروارید پوکه؛ مروارید که صلابت و سختی آن بواسطهٔ کهنگی و مرور زمان بر او بشده باشد.
کلمات همقافیه با «پوکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر