معنی پوچ

معنی پوچ

6 بازدید
(ص) کاواک. پوک. بی مغز. میان تهی: پستهٔ پوچ. گردکان پوچ. بادام، تخمه، فندق پوچ. || هیچ. مهمل. ناچیز. سخت کم. بسیار قلیل. و رجوع به پُچ شود. - پوچ شدن مغز؛ بشدن خرد و مختل گشتن فکر: صائب از گفت و شنود خلق مغزم پوچ شد گوش سنگین و به لب خاموش می سازد مرا. صائب. - حرف پوچ؛ سخنی بی معنی. کلامی بیهوده. جفنگ. لاطائل. باطل. دعوی بی دلیل. - خوابهای پوچ؛ اضغاث احلام: خواب پوچ این عزیزان قابل تعبیر نیست. - هیچ و پوچ؛ از اتباع است : شبم بوعده و روزم به انتظار گذشت به هیچ و پوچ مرا روز و روزگار گذشت. شاپور دریغ از یک هل [ هیل ] پوچ؛ یعنی هیچ بمن نداد. - امثال: یار مرا یاد کند، یک هل پوچ؛ یعنی هدیهٔ دوست هر چند ناچیز باشد، نمایندهٔ محبّت اوست. || آنچه سبک و متخلخل شده باشد از سوختن یا پوسیدن، چنانکه ذغالی بسیار بحال آتش مانده یا چوبی پوسیده یا دندان یا استخوانی تباه شده. پوک. کرو. || بلیط و قرعه که در آن چیزی نباشد. || بی اخلاق حسنه. شخصی بی اراده. بی مردانگی : گفت ای کدخدای خام طمع پیر پوچ بغل زن چمچاچ. سوزنی.

کلمات هم‌قافیه با «پوچ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وچ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید