معنی پوپو
6 بازدید
(اِ) هُدهُد. (اسدی) (دهار). ابوالربیع. مرغ سلیمان. پوپه. پوپک. پوپش. (برهان). پوبش. (زمخشری). شانه سر. شانه سرک. شانه بسر. بودبود: خلاف نیست که شاه پرندگان باز است اگر چه تاج وطن بر چکاد پوپو کرد. اثیر اخسیکتی. وصال بلبل با گل هنوز نابوده بخیره شور برآورده شانه سر، پوپو. || (اِ صوت) حکایت صوت هدهد. آواز هدهد را نیز گفته اند، چنانکه آواز فاخته را کوکو خوانند. (برهان).
کلمات همقافیه با «پوپو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پو» برای سرودن شعر