معنی پولکی
5 بازدید
[ لَ ] (ص نسبی) منسوب به پولک. پولک دار. || که پول دوست گیرد: بچه را نباید پولکی کرد. || که رشوه پذیرد. که عادت به پول گرفتن دارد. آنکه معتاد بپول گرفتن است. مرتشی. رشوه گیر. رشوه خوار. معتاد به رشوه.
کلمات همقافیه با «پولکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر