معنی پولک
5 بازدید
[ لَ ] (اِ مصغر) مصغر پول. پول خرد. پول کوچک. || مصغر پول، پل. پل کوچک: سرپولک نام محله ای از طهران. || صفیحه. صفحهٔ کوچک مدور. || جای کلید قفلهای مغزی و پشتی. || فلوس ماهی. (آنندراج). || دندهٔ سیر. || پشیزه. پشیزهٔ فلزین. زرک. نقده. فلس . فلوس. پشیزه از برنج و مس و جز آن. حرشف. || پشیزهٔ زرین یا سیمین یا از جنسی دیگر که بر جامه دوختندی یا بر روی عروس چسبانیدندی. چیزی از فلز برنج برنگ زر به اندازهٔ عدس و سوراخی در میان که از آن جامه ها را زینت می داده اند به دوختن آن در جامه بصور و اشکال گوناگون.
کلمات همقافیه با «پولک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر