معنی پوست پیراستن
7 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) آش نهادن پوست حیوان. آش نهادن پوست و مهیای جامه کردن. دبغ. دباغ. دباغت. دباغی. سلم. (یا سلم، پیراستن پوست به سَلَم است). (تاج المصادر بیهقی). || سخت عذاب و شکنجه دادن چنانکه امروز پوست کندن گویند: پوستینم مکن که از غم و درد فلکم پوست می بپیراید.انوری.
کلمات همقافیه با «پوست پیراستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر