معنی پوستین کردن

معنی پوستین کردن

5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) (... کسی را)، او را رسوا کردن. ا و را مفتضح کردن. او را عیب کردن. (اوبهی). بدگوئی او کردن. (برهان): در رکابش ماه خواهد رفت اگر اسب حسن اینست کو زین میکند با رخ و دندانش روز و شب فلک پوستین ماه و پروین میکند.انوری. پوستینم مکن که از غم و درد فلکم پوست می بپیراید.انوری. معشوقه دل ببرد و همی قصد دین کند با آشنا و دوست کسی اینچنین کند دل پوستین بگازر غم داد و طرفه آنک روز و شبم هنوز همی پوستین کند.انوری. از سر جوی عشوه آب ببند بیش ازین گرد پای حوض مگرد تا مرا در میان تابستان مر ترا پوستین نباید کرد. انوری. و در قطعهٔ ذیل نیز بهمین تعبیر مثلی اشاره است : پوستینی بخواستیم از تو تا زمستان بسر بریم در آن قیمت ما بر تو بود چنانک قیمت پوستین بتابستان بده ای خواجه پوستینم هین پیشتر ز آنکه پوستینت هان (یعنی پوستینت کنم). کمال اسماعیل. و در دو بیت ذیل سنائی و انوری معنی پوستین کردن و سوختهٔ پوستین را ندانستم : آنان فسرده اند که شان پوستین کنی ما را ز غم چو سوختهٔ پوستین مکن. سنائی.منکر مشو از آنکه تو در پوست نیستی کآزادگان بخیره ترا پوستین کنند.انوری.

کلمات هم‌قافیه با «پوستین کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید