معنی پوستی
4 بازدید
(ص نسبی) منسوب به پوست. از پوست. جلدی. قشری. - کاغذ پوستی یا کاغذ پوست آهو؛ کاغذی از پوست تنک کرده . قسمی کاغذ شفاف و محکم و شکننده. - کلاه پوستی؛ کلاه از پوست بره و بیشتر برنگ سیاه. مقابل کلاه ماهوتی یا مقوائی. || پوست فروش. || آنکه پوست کوکنار خورد و این در هند و در ایران قدیماً معمول بوده است. || مرد کاهل و سست. تریاکی.
کلمات همقافیه با «پوستی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر