معنی پوساندن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) بپوسیدن داشتن. پوسانیدن. - هفت کفن پوساندن؛ دیری بر چیزی گذشتن: هفت کفن پوسانده است؛ دیری است مرده و از میان رفته است.
کلمات همقافیه با «پوساندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر