معنی پوزهبند
5 بازدید
[ زَ / زِ بَ ] (اِ مرکب) آلتی که بر دهان حیوان چون اسب و خر و گاو و گوساله و گوسفند و سگ و امثال آن بندند تا زیان بکشت نرسانند یا نگزند یا آواز نکنند و یا بیش از حد پستان مادر نمکند. پوزبند. بتفوزبند. دهن بند. کمام : تو باک مدار که ما آن چنانکه بستان ترا سبز کردیم همهٔ چرندگان را پوزه بند بربستیم. (از نامهٔ سنائی بعمر خیام). فدام؛ بتفوزبند گاوان. (منتهی الارب). || لویشه. و لبیشه .
کلمات همقافیه با «پوزهبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر