معنی پوزه
6 بازدید
[ زَ / زِ ] (اِ) پیرامون و گرداگرد دهان. پوز. فرطوسه. فرطیسه. بتفوز. مجموع دهان و فکین حیوان. فوز. زفر. بدفوز. فریش. فش. فرنج. فوزه. تانول. (لغت نامهٔ اسدی). کلفت. || دهان بند. فنطیسة. فطیسة. || تنهٔ درخت. (برهان). پوز. (برهان). پوژه. (شعوری). ساق درخت. تنه: پوزهٔ درخت. || ساق پای انسان. (مهذب الاسماء). پوژه. (شعوری).[ زِ ] (اِخ) ده کوچکی از دهستان ثلاث بخش کنگان شهرستان بوشهر، واقع در ۴۸ هزارگزی جنوب خاور کنگان. کنار راه اتومبیل رو کنگان به لنگه. دارای ۵۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «پوزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر