معنی پوزش نمودن
6 بازدید
[ زِ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) اظهار پوزش کردن : برآید بکام تو این کار زود چو بشنید سیندخت پوزش نمود.فردوسی. زمین را ببوسید و پوزش نمود بر آن مهتری آفرین برفزود.فردوسی. کرم کرد و غم خورد و پوزش نمود بداندیش را دل به نیکی ربود. سعدی (بوستان). بپایش درافتاد و پوزش نمود بخندید لقمان که پوزش چه سود. سعدی (بوستان). و رجوع به پوزش شود.[ زِ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) اظهار پوزش کردن : برآید بکام تو این کار زود چو بشنید سیندخت پوزش نمود.فردوسی. زمین را ببوسید و پوزش نمود بر آن مهتری آفرین برفزود.فردوسی. کرم کرد و غم خورد و پوزش نمود بداندیش را دل به نیکی ربود. سعدی (بوستان). بپایش درافتاد و پوزش نمود بخندید لقمان که پوزش چه سود. سعدی (بوستان). و رجوع به پوزش شود.
کلمات همقافیه با «پوزش نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر