معنی پوره
5 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ) پور. پسر: خرد پورهٔ آدم چه خبر دارد ازین دم که من از جملهٔ عالم به دو صد پرده نهانم. مولوی (کلیات بیت ۱۶۹۱۸). || بچهٔ ملخ. || تخم ملخ. پور ملخ. رجوع به پور ملخ شود. || تنهٔ درخت. (برهان). جِذع. و تنهٔ درخت خرما را عرب جذع گوید. و در بعض لغت نامه ها به پوره معنی سر درخت داده اند. || بزبان هندی بمعنی تمام باشد. (برهان). || فضول افیون پس از سوختن آن برای کشیدن و آن غیر از شیره و سوختهٔ تریاک است.[ رَ / رِ ] (فرانسوی، اِ) بمعنی غذائی که با آرد نرم نخود، لوبیا و سیب زمینی پزند، و در فارسی بمعنی سیب زمینی یا سبزی پخته و نرم سوده است.
کلمات همقافیه با «پوره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر