معنی پوران
5 بازدید
(اِ) جمع پور. پسران. || خلیفه. جانشین. || یادگار. (برهان).(اِخ) نام شهر کنوج (قنوج). (جهانگیری). فوران. (رشیدی). رجوع به پور و رجوع به پورا شود. || دهی است بخراسان. (رشیدی).(اِخ) ملکهٔ ایران. رجوع به پوراندخت و رجوع به بوران شود.
کلمات همقافیه با «پوران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر