معنی پوب
13 بازدید
(اِ) کاکل مرغان که چون تاجی بر سر آنان است و آن پری چند است درازتر از دیگر پرهای سر: از مادهٔ زاغت بجان در سوک پوب از سرکنان طاق فلک ندهد نشان جنسی موافق مثل این؟ خواجه عمید. || پوپ. و در ملایر و تویسرکان و آن نواحی تاج گوشتین خروس را نیز پوپ گویند. || هُدهُد. مرغ سلیمان. شانه بسر. || فرش. (فرهنگ اسدی نخجوانی). گستردنی. (از همان نسخه): شاه دیگر روز باغ آراست خوب تختها بنهاد و برگسترد پوب.رودکی.
کلمات همقافیه با «پوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر