معنی پهپیاز
5 بازدید
[ پِ هْ ] (اِ مرکب) اشکنه. پیازو (پیاز آب): ای دریغا گر بدی پیه و پیاز په پیازی کردمی گر نان بدی.مولوی. نقل است که وقتی خادمهٔ رابعه په پیازی میکرد که روزها بود تا طعامی نساخته بودند. (تذکرة الاولیاء). گفت تو امروز چه خوردی؟ گفت اندکی په پیاز. (تذکرة الاولیاء عطار).
کلمات همقافیه با «پهپیاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر