معنی پهپه
7 بازدید
[ پِ پِ ] (اِخ) (فلورستان) سرتیپ ایتالیائی، متولد در «سکیلاس» (۱۷۸۰ - ۱۸۵۱ م.). || برادرش، گیوم وطن پرست و سرتیپ (۱۷۸۲ -۱۸۵۵ م.). این دو برادر در حکومت آزادی خواه سال ۱۸۲۰ م. شرکت کردند.[ پَ پَ / پِ ] (ص) پپه. پخمه. گول. چلمن. سلیم. پفیوز. آبدندان. ساده. ساده دل. چلمه. صاف و ساده. رجوع به پپه شود.[ پَ هْ پَ هْ ] (اِ صوت) کلمه ای است از توابع که در هنگام تحسین با حیرت آمیخته گویند. (برهان). آفرین. زه. مخفف واه واه. (غیاث). مکرر په. به به : روحانیان چو بینند ابکار فکر من په په زنند بر وی و نام خدا برند. کمال اسماعیل. دیده را و مژه را دید دلم خشک و چه گفت گفت په په نبود بخت بدین شادابی. مسیح کاشی. بوحدت فروناوری هیچگه سر چو حلوا خوری زود گویی که په په.؟ || به به. (در زبان اطفال)، شراب یا غذائی شیرین یا لذیذ. - با په په چیزی را خوردن؛ با التذاذ تمام خوردن. خوردن چیزی را و تحسین کردن آنرا. سخت از آن ملتذ شدن.
کلمات همقافیه با «پهپه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «په» برای سرودن شعر