معنی پهن گشته
6 بازدید
[ پَ گَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) پهن گردیده. پخت شده. پخچ شده: سری بی تن و پهن گشته بگرز تنی بی سر افکنده بر خاک برز.ابوشکور.
کلمات همقافیه با «پهن گشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر