معنی پهن کردن
5 بازدید
[ پَ کَ دَ ] (مص مرکب)منبسط کردن. گستردن. باز کردن گستردنیها. گسترانیدن فرش و جز آن. فرش کردن، انداختن، چنانکه رختخواب و جز آن. بسط. انفراش. تمهید. گشودن. پهنیدن. اصفاح. (تاج المصادر). تشبیح. (تاج المصادر). فطح. (از منتهی الارب). اعراض. (از منتهی الارب): گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش. حافظ. تصفیح؛ پهن کردن چیزی. (تاج المصادر). طمل؛ پهن کردن چیزی یا نان. (منتهی الارب). تعریض؛ پهن نمودن چیزی. (منتهی الارب). || تسطیح. (دهار) (زوزنی). || عریض ساختن چیزی، چون قطعات فلزات از زخم پتک. پخت کردن. (در تداول مردم قزوین). افزودن بر سطح چیزی از هر جانب.
کلمات همقافیه با «پهن کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر