معنی پهنهور
5 بازدید
[ پَ نَ وَ ] (اِخ) دهی از دهستان جلال ازرک بخش مرکزی شهرستان بابل، واقع در ۱۵ هزار و پانصد گزی باختر بابل. دشت، معتدل مرطوب مالاریائی، دارای ۱۲۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ کازی. محصول آنجا برنج و کنف و صیفی و مختصر غلات و پنبه و نیشکر. شغل اهالی زراعت، راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «پهنهور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر