معنی پهندوش
9 بازدید
[ پَ ] (ص مرکب) دارای دوشی پهن. دارای کتفی عریض. پهن شانه : بعد از مکتفی خلیفه برادر وی مقتدر پسر معتضد نام وی جعفر بود و کنیت وی ابوالفضل که مادر وی کنیزکی بود رومی نیکوروی... مردی بود... نیکوروی بلندبینی پهن دوش کوتاه ران. (ترجمهٔ طبری بلعمی).
کلمات همقافیه با «پهندوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر