معنی پهندز
8 بازدید
[ پَ دِ ] (اِخ) تصحیف پهندر. رجوع به پهندر شود: فضلویه خروج کرد و او را بگرفت و بقلعهٔ پهندز محبوس کرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۶۶). و ابوغانم پسر عمیدالدوله چون بر قلعهٔ پهندز بود خراب کرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۳).
کلمات همقافیه با «پهندز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دز» برای سرودن شعر