معنی پهلو دادن
5 بازدید
[ پَ دَ ] (مص مرکب) غنی کردن. سود رساندن. مدد کسی نمودن . (غیاث). منفعت رسانیدن. (برهان). امداد و عنایت: در پناه عارضت خط ملک خوبی را گرفت دشمن خود را چرا کس اینقدر پهلو دهد. کلیم. در خراباتست هرکس صاحب دست و دلیست خوش سبوی باده پهلویی بمستان داده است. دانش. اهل دنیا کی به والاقدر پهلو میدهند بدقماشان را برنگ آستر رو میدهند.تأثیر. || نزدیکی نمودن. (برهان): اکثبک الصید فارمه؛ یعنی پهلو داد و توانا کرد ترا شکار پس تیر بینداز بر وی. (منتهی الارب). || دوری کردن. پهلو کردن. کناره گزیدن. رو گردانیدن. (برهان). گریختن و روی برتافتن. (انجمن آرا). اجتناب و احتراز کردن. (انجمن آرا). رجوع به پهلو کردن شود.
کلمات همقافیه با «پهلو دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر